تبليغاتX
 چکیده های از باران

سلام بعد از غیابت زیاد شعر تازه

را تقدیم تان میکنم.

نگاهت را میتوان خواند

نیازی به حرف زدن نیست

نگاهت  شبیه گل شرم آگینیست

اگر بکاری شبیه بهارست

زندگی

بی گل رویت جهنمست

لطفن قاب عکس را

نشکن.


 

نوشته شده توسط مسعود یمام در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 9:44 موضوع | لینک ثابت


 

 

دیشب اگر چه خانهء دل را خراب کرد

فردا ز کار خویش چرا اجتناب کرد

 

یک عمر جور داد مرا در سرای عشق

نامرد بار بار دلم را کباب کرد

 

تا رفت از پَیش دل دیوانه ام ، دمی

خندید سوی من به رخ خود  نقاب کرد

 

شاید که رمز عشق چنینست، تا خدا

دیدار نازنین دلم را سراب کرد

 

و روح تا به ماه رسد گر ز تن رود

تا زنده ام به یاد رسیدن عذاب کرد

 

*

شب ها به انتظار رخش صبح میشود

دل را عجب به دیدن آن ماه آب کرد

 


 

نوشته شده توسط مسعود یمام در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت 15:14 موضوع | لینک ثابت


سلام!

 

خیلی معذرت میخواهم که نتوانستم خدمت برسم

 

راسش این روزها کمی مشغولم یکطرف امتحانات

 

دانشگاه از   سوی کار های ماهنامه و ...

 

 چند روز بعد شعر های تازه ام را برای تان میگذارم.

 

                                   درود پدرود.


 

نوشته شده توسط مسعود یمام در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 ساعت 17:52 موضوع | لینک ثابت


مژده به دوست داران شعر، داستان، طنز و نقد ادبی!

انجمن ادبی " پرواز " در شهر مزارشریف آغاز به فعالیت

نمود.

علاقمند جهت معلومات بیشتر میتوانند به منزل دوم

روسول برات، جاده مسعود شهید و یا آدرس وبلاکِ

raozana.blogfa.com مراجعه نمایند.

و همچنان این انجمن ماهنامهء " خُنیا " را نیز به نشر

خواهد رساند. 


 

نوشته شده توسط مسعود یمام در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 18:59 موضوع | لینک ثابت


سلام بهاری تقدیم تک تک شما عزیزان باد!

.

راستش یک هفته هست که حالم خوب نبود

ولی حالا کمی خوب شدم.

شعر تازه دارم راستش همانکه گفتم حالم بد

بود نشد که بگذارم در وب خوب به هر صورت

از اینکه دست خالی نیامد باشم یک نبشته

را برای شما عزیزان میگذارم.

 

هر چی گشتم که خودم

را بیابم نشد

اما!

 آخر دیدم که همان خود من هستم و بس


 

نوشته شده توسط مسعود یمام در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت 12:8 موضوع | لینک ثابت


 

 

سلام خدمت شما عزیزان

 بالاخره این هم شعر" مریم " !

 

 

هر بار سوی خویش نگاهت کشد مرا

تا توبه گاه عشق گناهت کشد مرا

 

لب تشنه را چو آب حیاتست قطره یی

این قطره تا به کوثر چاهت کشد مرا

 

گر بار بار راندهء درگاه « خود » شدم

دوباره سوی خویش پناهت کشد مرا

 

روشن شود به دست تو فانوس زندگی

نورت اگر گرفته به ماهت کشد مرا

 

مریم! اگر چه زنده شدم از شمیم زلف

تا پای دار زلف سیاهت کشد مرا


 

نوشته شده توسط مسعود یمام در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت


 

..ســــــــــــــــــــــــلام !

 

شعر مریم راستش آماده نبود

 

برای اینکه دست خالی نیآمده باشم

 

دلتنگی هایم را برای شما گذاشتم.

 

 

ابر خواست تا از دلتنگی من بکاهد

 

گیریست گیـــریست گیــــــــر یســــــــــت

 

اما دِلِ من تنگ تر شد تا که گیرست.

 

 

***                   ***

 

نمی نالم از درد ،از دلتنگی، از جدایی تو ،از..........................

 

تا  پرنده های هوا به حالم نگیریند.

 

***                ***

 

فریاد مکش دیوانه

 

دنیا خودش را به کری زده.

 

***               ***

 

تا کی فریاد تا کی از دست تو شکوه

تنها تو بودی

 تنها تو ...

تو بودی دوایِ درد هایم تو هم که رفتی .

 

 


 

نوشته شده توسط مسعود یمام در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 ساعت 12:37 موضوع | لینک ثابت


..... باز هم خدمت شما عزیزان سلام!

 

خیلی ممنون که سری به کلبهء ویرانه ام میزنید.

شعر مریم را چند روز بعد برایتان می گذارم .

 

                                                        "یمام"


 

نوشته شده توسط مسعود یمام در شنبه هشتم فروردین 1388 ساعت 11:47 موضوع | لینک ثابت


سال ۱۳۸۸ تبریک !

 

 

صمیمانه ترین تبریکات خود را  خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم .

 

امید در همه روز های شما مانند روز های نوروز پر از خوشی باشد.


 

نوشته شده توسط مسعود یمام در جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت 21:11 موضوع | لینک ثابت


 

 گل آوری ز جنس خودت

 

تا رفتهء به فصل دگر از کنار من

دیگر اسیر برگ خزان شد بهار من

 

آخر بیا ببین که مترسک شده منت

ای گل به سر رسیده، دگر انتظار من

 

دل را جنون عشق تو دیوانه کرده است

تا تازه کرد بوسهء چشمت خمار من

 

گفتم بیا که بار دگر بوسه ات زنم

گفتی دروغ بود همهء قرار من

 

دل، دوش خواب بود که دانست، نازنین

نامرد گشته باز رَوی از تبار من

*

آنروز از تو روح  منت شاد میشود

گل آروی ز جنس خودت در مزار من

 


 

نوشته شده توسط مسعود یمام در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 10:31 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting