سلام بعد از غیابت زیاد شعر تازه
را تقدیم تان میکنم.
نگاهت را میتوان خواند
نیازی به حرف زدن نیست
نگاهت شبیه گل شرم آگینیست
اگر بکاری شبیه بهارست
زندگی
بی گل رویت جهنمست
لطفن قاب عکس را
نشکن.
نوشته شده توسط مسعود یمام در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 9:44 موضوع | لینک ثابت
|
دیشب اگر چه خانهء دل را خراب کرد فردا ز کار خویش چرا اجتناب کرد
یک عمر جور داد مرا در سرای عشق نامرد بار بار دلم را کباب کرد
تا رفت از پَیش دل دیوانه ام ، دمی خندید سوی من به رخ خود نقاب کرد
شاید که رمز عشق چنینست، تا خدا دیدار نازنین دلم را سراب کرد
و روح تا به ماه رسد گر ز تن رود تا زنده ام به یاد رسیدن عذاب کرد
* شب ها به انتظار رخش صبح میشود دل را عجب به دیدن آن ماه آب کرد
|
نوشته شده توسط مسعود یمام در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت 15:14 موضوع | لینک ثابت
مژده به دوست داران شعر، داستان، طنز و نقد ادبی!
انجمن ادبی " پرواز " در شهر مزارشریف آغاز به فعالیت
نمود.
علاقمند جهت معلومات بیشتر میتوانند به منزل دوم
روسول برات، جاده مسعود شهید و یا آدرس وبلاکِ
Parwazbalkh.blogfa.com مراجعه نمایند.
گفتنیست که انجمن ماهنامهء " خُنیا " را نیز به نشر میرساند.
نوشته شده توسط مسعود یمام در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 18:59 موضوع | لینک ثابت
سلام خدمت شما عزیزان
بالاخره این هم شعر" مریم " !
هر بار سوی خویش نگاهت کشد مرا
تا توبه گاه عشق گناهت کشد مرا
لب تشنه را چو آب حیاتست قطره یی
این قطره تا به کوثر چاهت کشد مرا
گر بار بار راندهء درگاه « خود » شدم
دوباره سوی خویش پناهت کشد مرا
روشن شود به دست تو فانوس زندگی
نورت اگر گرفته به ماهت کشد مرا
مریم! اگر چه زنده شدم از شمیم زلف
تا پای دار زلف سیاهت کشد مرا
نوشته شده توسط مسعود یمام در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت
..... باز هم خدمت شما عزیزان سلام!
خیلی ممنون که سری به کلبهء ویرانه ام میزنید.
شعر مریم را چند روز بعد برایتان می گذارم .
"یمام"
نوشته شده توسط مسعود یمام در شنبه هشتم فروردین 1388 ساعت 11:47 موضوع | لینک ثابت
شراب چشمانت
تقدیم به دوستم نعمتی
آنشب کسی به حرف دلت اعتنا نکر د
یا لحظهء سکوت کسی را رها نکرد
هر شب غزل وبعد کمی هم شرا ب چشم
شاید نشد خمار که دردش دوا نکرد
انگار گول چشم ترا خورده بار ، بار
شب ها به جای چشم تو خود را دعا نکرد
آنروز او که پای ترا پای دار برد
نامرد شد که گوش به حرف وفا نکرد
یک لحظه بعد مرگ سراغت رسید ، آه
صادر نگشت مرگ تو تا او جفا نکرد
نوشته شده توسط مسعود یمام در جمعه یازدهم بهمن 1387 ساعت 17:56 موضوع | لینک ثابت
غزل « شراب چشمانت »
چند روز بعد برای شما تقدیم مینمایم.
نوشته شده توسط مسعود یمام در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ساعت 15:56 موضوع | لینک ثابت
زندگی آغاز شد....
آمدی در خاطراتم جا شدی
در سرودم مصرعی زیبا شدی
زندگی آغاز شد با یک غزل
نغمهء سیتار من آنجا شدی
حسن تو در شور آورده مرا
تا که در دنیایٍ من پیدا شدی
آشنا کردی وجودم را به خود
نازنینم باز خود لیلا شدی
از کنارم دور گشتی ماه من
تا که هم آغوش با دریا شدی
نوشته شده توسط مسعود یمام در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 12:24 موضوع | لینک ثابت
ســــلام خدمت همه يي دوستـــــــان
معذرت ميخواهم چون اين روزها كمي
مصروف بودم نتوانستم خدمت برسم .
عكسِ تــو…
فتـاده عكسِ تـو در آبِ دريا
گمـانم گشتـه یی مهتـــابِ دريا
نشستـم تــا تماشـايت نمـايم
مگرافسوس از گردابِ دريا
حست كرده...
چو از تنــديــس نــامت شاد گردم
فقط با يــادِ تـو آبــاد گردم
رهـــايم كن و يــا زنجير بندم
نوشته شده توسط مسعود یمام در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 12:46 موضوع | لینک ثابت
فضای شب
برایم چای دم کن خسته ام امشب
و خوش بختم به تو پیوسته ام امشب
برایم گفته بودی من به قربانت
ندیدی بوسه یی شایسته ام امشب
برایم فصل پاییز است گیسویت
منم این سان به تو دل بسته ام امشب
بمان تا از لبانت قطره یی نوشم
عزیزم دست از می شسته ام امشب
نوشته شده توسط مسعود یمام در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 12:26 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
...نمیخواهم چیزی بگویم.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY